ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
67
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) اسير صحابى رسول خدا ( ص ) گويد يحيى بن حمّاد ، از ابو عوانة ، از داود بن عبد الله ، از حميد بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه يزيد بن معاويه به خلافت رسيد پيش اسير كه مردى از اصحاب رسول خدا ( ص ) بود رفتيم . او گفت : مىگويند كه يزيد بهترين امت محمّد ( ص ) نيست و نه فقيه درخورى است و نه در شرف بزرگ منزلت است . من هم همين عقيده را دارم ولى به خدا سوگند اگر امت محمد ( ص ) بر كارى هماهنگ باشند براى من دوست داشتنىتر است تا آنكه پراكنده شوند ! ؟ آيا اگر درى را به شما نشان دهم كه اگر همه امت محمد ( ص ) از آن وارد شوند گنجايش آنان را داشته باشد از اينكه يك مرد وارد آن شود گنجايش نخواهد داشت ؟ گفتيم : نه كه گنجايش او را هم خواهد داشت . گفت : اگر به شما نشان دهم كه اگر هر يك از امت محمد بگويد من خون برادر خود را بر زمين نمىريزم و مال او را نمىگيرم آيا اين كار براى همه ممكن است ؟ گفتيم : آرى . گفت : من هم همين را مىگويم وانگهى پيامبر فرموده است از حيا چيزى جز خير و نيكى به تو نمىرسد . حميد مىگويد : دوستى كه همراه من بود گفت در سخنان لقمان آمده است كه بخشى از حيا سستى و ناتوانى و بخشى از آن وقار در راه خداوند است . گويد دست اسير شروع به لرزيدن كرد و گفت : از خانه من بيرون برويد از حجره من بيرون برويد ، چه چيز شما را پيش من آورده است ، من شروع به آرام كردن او كردم تا آرام گرفت . آنگاه من و دوستم از خانه او بيرون آمديم . عروة بن سمرة عنبرى گويد يزيد بن هارون ، از عاصم بن هلال ، از غاضرة بن عروه ، از پدرش عروة بن سمره ما را خبر داد كه مىگفته است * در حالى كه منتظر بوديم حضرت رسول براى نماز بيايند از حجره خويش بيرون آمدند در حالى كه از سر ايشان آب وضو يا غسل مىچكيد و نماز خواندند . و چون نماز تمام شد مردم از ايشان پرسيدند آيا بر ما هم انجام اين كار رواست ؟ آن حضرت سه بار پاسخ فرمود : « كه اى مردم آيين خدا در دين من آسان است » .